ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

111

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

شهر رسيد . سراسر دشت زلاقه زير آب رفت و اگر آن روز عماد الدين زنگى و لشكريانش در آن دشت مانده بودند ، بدون شك همه غرق مىشدند ، و حتى يك نفر هم نجات نمىيافت . مردم كه اين پيشامد شگفت‌انگيز را ديدند به خوشبختى او يقين حاصل كردند و آن را نشانهء آغاز ترقى و پيشرفت كار او شمردند . بعد ، عماد الدّين زنگى از جزيرهء ابن عمر عازم تصرف نصيبين گرديد و بدان شهر رفت . شهر نصيبين نيز از طرف امير حسام الدين تمرتاش ، صاحب ماردين ، اداره مىشد . همين كه عماد الدين زنگى به شهر نزديك شد ، حسام الدين تمرتاش به فكر چاره‌جوئى افتاد و نزد پسر عم خود ، ركن الدوله داود بن سقمان رفت . ركن الدوله قلعهء كيفا و ساير نواحى آن حدود را در اختيار داشت . امير حسام الدين براى جنگ با اتابك زنگى از او كمك خواست . او نيز شخصا به او وعده مساعدت داد و براى اين كار به گردآورى لشكريان خود پرداخت . امير حسام الدين به ماردين برگشت و از آنجا نامه‌هائى بوسيله كبوتران نامه بر به لشكريانى كه شهر را نگهدارى مىكردند ، فرستاد . در اين نامه‌ها نوشته بود كه او و پسر عمش قريبا با سپاهى انبوه بدانجا خواهند آمد تا عماد الدين را از نصيبين دور كنند ؛ به - آنها دستور داده بود كه پنج روز در نگهدارى شهر پايدارى نمايند تا نيروى كمكى برسد . تصادفا اتابك عماد الدين در خيمهء خود نشسته بود كه ديد كبوترى در جلوى خيمهء روبرو افتاد . دستور داد كه كبوتر را بگيرند . آن را گرفتند و به حضور او آوردند .